تبليغاتX
log
هیات منتظران ظهور s
 

هیات منتظران ظهور

او خواهد آمد





علامة مجلسی در «بحارالأنوار» و شیخ علی حائری یزدی در کتاب «الزام الناصب» از «احتجاج» طبرسی نقل کرده‌اند که سلمان فارسی پس از سه روز بعد از رحلت رسول خدا(ص) برای مردم خطبه‌ای خواند و در آن خطبة خطاب به مردم چنین گفت:

 


«ستایش خدای را که مرا بعد از آنکه حق را انکار می‌نمودم، به دین خود هدایت فرمود، چه آنکه من آتش کفر را شعله ور می‌ساختم و آن را بالا می‌بردم و از آن بهره‌ای داشتم تا اینکه خدای عزّوجلّ محبّت تُهامه (یعنی سرزمین مکّه) را به دلم انداخت. پس در حالی که گرسنه و تشنه بودم، قومم مرا طرد کرده بودند، دستم خالی بود، مرکبی نداشتم که بر آن سوار شوم و مالی در دستم نبود که مرا توانایی بخشد، بیرون آمدم و حالم آن گونه بود که بود، تا به حضور رسول خدا(ص) شرفیاب شدم و آنچه را که می‌دانستم شناختم و علائمی را که دربارة رسول خدا اطّلاع داشتم، دیدم. پس خداوند به وسیلة او مرا از آتش نجات داد و در دنیا به آن معرفتی که به وسیلة آن به دین مبین اسلام داخل شدم، رسیدم.

ادامه مطلب
مرکز فرهنگی منتظران
| لینک ثابت | نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم آبان 1388;ساعت 11:2;  توسط نوكران مولا ; 

ولادت با سعادت آقا امام رضا(ع) مبارک باد

مرکز فرهنگی منتظران

| لینک ثابت | نوشته شده در  سه شنبه پنجم آبان 1388;ساعت 17:35;  توسط نوكران مولا ; 

ولادت بانوی دو عالم حضرت فاطمه معصومه(س) بر مسلمین جهان مبارک باد

مرکزفرهنگی منتظران

| لینک ثابت | نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم مهر 1388;ساعت 12:3;  توسط نوكران مولا ; 

پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم

رمضان ماهى است كه ابتدایش رحمت است و میانه ‏اش مغفرت و پایانش آزادى از آتش جهنم .

/ بحار الانوار جلد 93 صفحه 342

دعا میکنم که توفیق گرفتن روزه  ی  وا قعی  برای هممون حاصل بشه ، خصوصا برای اون دسته از مردانی  که در فضای شهر ها در این گرمای طاقت فرسا مشغول زحمتن  که واقعا براشون گرفتن روزه سخت و دشواره

دعای این ماه از بندگان مومن سریعتر پذیرفته میشه آخه درهای آسمون از ابتدای این ماه تا انتهای این ماه به روی بندگان بازه

دعا میکنیم این سال انشاءالله سال ظهور حضرت مهدی (عج) باشه

 

حلول ماه مبارک رمضان , ماه میهمانیه خدای بزرگ و متعال و ماه رحمت و برکت مبارک

 

 

اللهم عجل لولیک الفرج

مرکزفرهنگی منتظران

| لینک ثابت | نوشته شده در  شنبه سی و یکم مرداد 1388;ساعت 12:36;  توسط نوكران مولا ; 
 

حلول ماه مبارک رمضان و دعا جهت تعجیل در فرج امام زمان(عج)

 

به نام خدای متعالی که صاحب این میهمانیست و امید به دعوتش داریم

شمارش معکوس شروع شد...

آره زمان داره میگذره ، لحظه ها و ساعت هایی بیشتر نمونده که برسیم به مهمونی

مهمونی عزیز ترین کسمون

یه سری رو میبینم که خیلی بی خیالن

یه سری کمو بیش در تکاپوی این مهمونین

اما خوش به حال یه سری که آماده ی آماده ان

با سفید ترین رو و با پاکو بی آلایه ترین دل  دارن وارد میشن

به قولی بهترین اعمال رو هم با خودشون آوردن که پیشکش کنن

من که  تا الان آه حسرتی بیش نصیبم نشده

فقط از خدا میخوام که آماده وارد این مهمونی بشم

مرکز فرهنگی منتظران

| لینک ثابت | نوشته شده در  شنبه سی و یکم مرداد 1388;ساعت 12:35;  توسط نوكران مولا ; 

امام زمان

 

اگر او بیاید ...

جهان با فروغ جمال عالم آرایش منور گردد.

راهها امن شود.

 ثروت به طور مساوی تقسیم گردد.

همه گنجها را استخراج نماید.

جهان در آسایش و آرامش بی نظیر قرار گیرد.

همگان از حکومت‏حضرتش خشنود باشند.

زمین برکاتش را خارج سازد.

پرچم اسلام بر فراز گیتی به اهتزار در آید.

امت اسلامی مجد و عظمت فوق العاده‏ای پیدا کند.

حکومتهای جابرانه ریشه کن شوند.

شرق و غرب جهان به تسخیر آن حضرت در آید.

فرهنگ بشری به والاترین حد خود برسد.

جهان در ثروت و آبادانی غوطه‏ور شود.

انسانها از رشد عقلانی برخوردار شوند.

همه بدعتهای جاهلی ریشه کن شود.

کینه توزی و دغلبازی رخت‏ بر بندد.

امتیازهای طبقاتی از بین برود.

روابط انسانها بر اساس صفا و وفا استوار گردد.

نیاز همگان بر طرف شود و کسی حاضر به پذیرش زکات نباشد.

همگان در دل خود احساس بی نیازی کنند.

نشانی از شرک و کفر در روی زمین باقی نماند.

همه گردنکشان در برابر آن حضرت تسلیم شوند.

قلب مؤمن از فولاد استوارتر شود.

مردم آرزو کنند که ای کاش نیاکانشان زنده بودند و آن روز فرخنده را می‏دیدند.

عدالت در همه‏جا گسترده شود، احدی مورد ستم قرار نگیرد.

در روی زمین ویرانه‏ای نمی‏ماند، جز اینکه آباد گردد

مرکز فرهنگی منتظران

| لینک ثابت | نوشته شده در  سه شنبه دوم تیر 1388;ساعت 17:56;  توسط نوكران مولا ; 
ایام سوگواری ابا عبدالله الحسین(ع) بر منتظران مهدی (عج) تسلیت باد

مرکز فرهنگی منتظران

| لینک ثابت | نوشته شده در  سه شنبه دهم دی 1387;ساعت 16:23;  توسط نوكران مولا ; 
عید غدیر خم بر منتظران مهدی(عج)مبارک باد

 

| لینک ثابت | نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم آذر 1387;ساعت 16:14;  توسط نوكران مولا ; 

ملاقات با آقا، از خیال تا واقعیت‏

جمكران

مردم به شدت به حضرت علاقه‏مند و ارادتمندند و اگر كسی ادعای ملاقات بكند و ظاهرالصلاح هم باشد، ممكن است مقبول قرار بگیرد و این مشكلات فراوانی دارد. در جریان رؤیت حضرت، باید این نكته‌ها روشن شود كه خیلی از موارد است كه انسان یك بیماری دارد و شفا پیدا می‏كند یا گم‏شده‏ای دارد و پیدا می‏كند؛ هیچ دلیلی نداریم كه مثلاً آن كسی كه شخص گم‏شده را پیدا كرده و یا مشكل دیگری را حل كرده، شخص حضرت باشد. اولیای فراوانی در خدمت حضرت و در تحت تدبیر حضرتند و ممكن است به یكی از اینها دستور داده باشد تا آن مشكل را حل كند.

هر كس می‏تواند ادعا كند كه من خدمت حضرت رسیده‏ام و حضرت فرمودند: «فلان چیز حلال است یا فلان چیز حرام است» آن وقت سنگ روی سنگ بند نمی‏شود.

در بعضی از موارد ملاقات واقعیت است؛ یعنی در حقیقت انسان كسی را می‏بیند كه مشكل او را حل می‏كند یا مریض او را شفا می‏دهد و یا گم‏شده‏ای را به مقصد می‏رساند؛ اما این هیچ دلیلی ندارد كه حضرت باشد. شاید شاگردی از شاگردان حضرت بوده است. حضرت شاگردان فراوانی هم دارد كه سیصد و سیزده نفر هستند و الان ممكن است افراد فراوانی باشند كه تحت تدبیر آن حضرت مأموریت‏هایی را انجام دهند. آنها هم اطاعت می‏كنند و به اذن خدا قدرت هم دارند؛ پس اگر یك حادثه‏ای پیش آمد و انسان بزرگواری را دید كه مشكلش را حل كرد، هیچ برهانی ندارد كه حضرت است.

مطلب بعدی آن است كه نظیر مرحوم بحرالعلوم خدمت خود حضرت می‏رسد و این هیچ بعید نیست؛ بلكه امكان هم دارد؛ اما در این بخش، دو مسئله است.

1. او حق ندارد بگوید من خدمت حضرت رسیده‏ام.

2. ما حق نداریم قبول كنیم.

به ما گفته‏اند كه شما تكذیب كنید؛ تكذیب به معنای این كه شما دروغ می‏گویید، نیست و نیز به این معنا نیست كه حضرت قابل دیدن نیست؛ بلكه تكذیب به این معناست كه من موظفم اثر عملی بار نكنم و گرنه هر كس می‏تواند ادعا كند كه من خدمت حضرت رسیده‏ام و حضرت فرمودند: «فلان چیز حلال است یا فلان چیز حرام است»، سنگ روی سنگ بند نمی‏شود. روایتی كه می‏گوید تكذیب كنید، نه یعنی تو دروغ می‏گویی؛ یعنی من موظفم اثر عملی بار نكنم.

چند وقت قبل چند نفری از تهران آمده بودند. اینها به قدری ساده بودند كه خیال می‏كردند خدمت حضرت رسیدن، مثل خدمت یك مرجع رسیدن است. نامه‏ای آوردند كه دوشنبه كه شما خدمت حضرت می‏رسی، این نامه را خدمت حضرت بده. این نوع نگاه یك آفتی است.

امام، مثل خورشید آسمان است؛ همان طور كه شما با دستتان نمی‏توانید به آفتاب برسید. در این فضا و بازار آشفته، فرقه‏ها پیدا می‏شود. ملل (مذاهب) را انبیا علیهم‏السلام و نِحَل (ادیان ساختگی) را همین‏ها آوردند.

حالا اگر شیادی اینها را ببیند، چه بازی در می‏آورد. یكی دو بار اینها باورشان می‏شود و بعد وقتی كشف خلاف شد، از اصل دین بر می‏گردند.

سوء استفاده از ضعف فهم مردم، خطر فراوانی به دنبال دارد؛ چون در این صحنه آن كس كه بازیگر تر است، پیروز است. در سال‏های دفاع مقدس در وجب به وجب صحنه جنگ بسیجی‏ها می‏گفتند: یا اباصالح المهدی و كشور را حفظ كردند كه این بركت است؛ نه مثل این عوام كه می‏گویند: روز دوشنبه كه خدمت حضرت می‏رسی، نامه را به ایشان بده.

درباره غیبت حضرت مهدی این ماییم كه غایبیم. نابینا از بینا غایب است؛ نه بینا از نابینا.

اگر یك نابینایی دوست خودش را نمی‏بیند، آن دوست غایب نیست؛ این نابینا غایب است. این چنین نیست كه حضرت غایب باشد؛ چه این كه ظهور هم در حقیقت مال حضرت و این نور است.(1)

پی‏نوشت‏

1. بخشی از سخنان آیةالله جوادی آملی در نشست مقدماتی ششمین گفتمان مهدویت، مهر 1383.

مرکز فرهنگی منتظران

| لینک ثابت | نوشته شده در  جمعه بیستم اردیبهشت 1387;ساعت 14:39;  توسط نوكران مولا ; 
سال نوآوری وشکوفایی بر منتران مهدی(عج) مبارک باد

مرکز فرهنگی منتظران

| لینک ثابت | نوشته شده در  یکشنبه چهارم فروردین 1387;ساعت 18:15;  توسط نوكران مولا ; 

  سالروز به اما مت رسیدن حضرت مهدی (عج) بر منتظران درگاهش

مبارک باد

الهم عجل فی فرج مولانا صاحب الزمان ( عج )

 

گل قرمز متحرک - red flower

بقیه الله -  آغاز امامت حضرت مهدی ( عج )

گل قرمز متحرک - red flower

 مرکز فرهنگی منتظران

| لینک ثابت | نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم اسفند 1386;ساعت 12:36;  توسط نوكران مولا ; 
به انتظار طلوع ديگر بنشينيم منتظر باشيم...

كه او خواهد آمد..

| لینک ثابت | نوشته شده در  شنبه سیزدهم بهمن 1386;ساعت 15:28;  توسط نوكران مولا ; 
 
عصر ستاره     
 گوشه ای از حرکت دسته عزاداران حسینیه اعظم زنجان
تاسوعاعصر پنج شنبه همه ی ما، همه ی آنهایی که عصر یک پنج شنبه مثل تمام پنج شنبه های سال  راه افتاده اند توی خیابان قطره می شویم، قطره.......!

   پنج شنبه،پنج شنبه است دیگر ......! نه نیست! عصر تاسوعا مثل همه ی پنج شنبه ها نیست، اصلا مثل هیچ روزی نیست! می دانی در این عصر همه ی دنیا ، نه حداقل تمام دنیایی زنجانی ها عوض می شود همه تبدیل می شوند به یک پیکر، یک پیکر واحد که راه می افتدند داخل خیابان اصلی این شهر مثل یک سیل عظیم که ازعظمت بارشی طوفانی پدیده آمده و چه عجیب که اولین رعد و برق این باران 1400 سال قبل زده شده در حقیقت این سیل خشم فرو خورده ای قرنهاست در اعتراض به ظلم و بیداد!

   نهضت انقلابی امام حسین(ع) شعار آزادی و آزادی خواهی برای همه ی ملت هاست. نه!نه! ببخشید شعار نیست مگر یک شعار می تواند چنین شوری بیافریند که مردم حتی در دمای 12 ،13 درجه زیر صفر تمامی یک عصر را حتی با پای برهنه در طویل ترین خیابان شهر بر سینه بکوبند و گریه کنند که خودشان به خواست خویش بدون آنکه رسانه ی بودجه ای هنگفت را برا گشاندنشان به خیابان صرف کنند خودشان را به خیابان می رسانند و آنکه آمده به آنکه نیامده فخر بفروشد.

   نه ! نه! تب تند انقلابی هم نیست که وقتی دست آوردی را که می خواهی به دست نیاوردی آتش دلت فرو بنشیند هیچ کس از این انقلاب چشم داشتی ندارد که به دست نیاید اصلا قرار است زیر و رو کردن این انقلاب هر ساله در درون آدم ها باشد! برای همین است که هر سال این عشق خدایی فزونتر شعله می گیرد.

 عصر پنج شنبه اگر اجازه بیابم  اگر علمدار کربلا اجازه بدهد در خیل عظیم دریایی خواهم بود که از حسینیه اعظم زنجان تا امام زاده سید ابراهیم قطره ای خواهم بود قطره........!

 

پ ن : عکس بالا گوشه ای از دسته عزاداری را ما بین چهار راه انقلاب و سبزه میدان به نمایش می گذارد

مرکز فرهنگی منتظران از همه عزادارانی که در مراسم دسته حسینیه اعظم     زنجان شرکت کرده بودند تقدیر تشکر می نماید اجرشان با آقا امام حسین(ع)التماس دعا

| لینک ثابت | نوشته شده در  چهارشنبه سوم بهمن 1386;ساعت 23:48;  توسط نوكران مولا ; 

سرشک خجلت(حضرت حُر)

محرم

عزيز فاطمه! بر درگه عفوت سر آوردم                                        گناهي از تمام کوه‎ها سنگين‎تر آوردم

من آن حُرّم کز اول خويش را سد رهت کردم                            تو را در اين زمين بين هزاران لشگر آوردم

به جاي دسته گل با دست خالي آمدم اما                                   دلي صد پاره‎تر از لاله‎هاي پرپر آوردم

نشد تا از فرات آب آورم از بهر اطفالت                                     ولي بر حنجر خشکيده‎ات چشم تَر آوردم

غبارم کن، به بادم ده مرا، دور سرت گردان                               فدايم کن که در ميدان ايثارت سر آوردم

گرفته جان به کف در محضرت، فرزند دلبندم                               قبولش کن که قرباني براي اصغر آوردم

سرشک خجلت از چشمم چو باران بر زمين ريزد                           زبان عذرخواهي بر عليّ اکبر آوردم

همين ساعت که بر من يک نظر از لطف افکندي                        به خود باليدم و مانند فطرس پر بر آوردم

بده اذنم که خم گردم، ببوسم دست عبّاست                                که روي عجز بر آن يادگار حيدر آوردم

چه غم گر جرم من از کوه سنگين تَر بُوَد ميثم                                که سر بر آستان عترت پيغمبر آوردم

مرکز فرهنگی منتظران مسجد حضرت علی اصغر(ع) ُ اصغریه بالا زنجان 

| لینک ثابت | نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم دی 1386;ساعت 14:38;  توسط نوكران مولا ; 

سرشک خجلت(حضرت حُر)

محرم

عزيز فاطمه! بر درگه عفوت سر آوردم                                        گناهي از تمام کوه‎ها سنگين‎تر آوردم

من آن حُرّم کز اول خويش را سد رهت کردم                            تو را در اين زمين بين هزاران لشگر آوردم

به جاي دسته گل با دست خالي آمدم اما                                   دلي صد پاره‎تر از لاله‎هاي پرپر آوردم

نشد تا از فرات آب آورم از بهر اطفالت                                     ولي بر حنجر خشکيده‎ات چشم تَر آوردم

غبارم کن، به بادم ده مرا، دور سرت گردان                               فدايم کن که در ميدان ايثارت سر آوردم

گرفته جان به کف در محضرت، فرزند دلبندم                               قبولش کن که قرباني براي اصغر آوردم

سرشک خجلت از چشمم چو باران بر زمين ريزد                           زبان عذرخواهي بر عليّ اکبر آوردم

همين ساعت که بر من يک نظر از لطف افکندي                                    به خود باليدم و مانند فطرس پر بر آوردم

بده اذنم که خم گردم، ببوسم دست عبّاست                                        که روي عجز بر آن يادگار حيدر آوردم

چه غم گر جرم من از کوه سنگين تَر بُوَد ميثم                                        که سر بر آستان عترت پيغمبر آوردم

| لینک ثابت | نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم دی 1386;ساعت 14:34;  توسط نوكران مولا ; 

 

 

 

كربلا يك كلمه نيست كه بتوان معنايش را در فرهنگ لغت و دايرة المعارف جستجو كرد. كربلا يك شعر نيست كه بتوان آن را سرود؛ سرودنش دل شير مى‏خواهد! و كدام دلى ياراى سرودنش و كدام انگشتانى ياراى نوشتنش را دارد؟ آيا اين همه كه از كربلا گفتند و شنيديم توانست گوشه‏اى از كتاب نورانى نينوا را بازگو كند؟ ما چه ديديم در آينه غبار گرفته خيال خود: دشتى غبارآلود، جويهاى جارى خون، بدنهاى تكه‏تكه، خيمه‏هاى سوخته، كودكان گريان و سرهاى بر سر نيزه‏ها نشسته.


اينها را ديديم و نوشتيم و وصف كرديم. گاه از زبان
عباس(ع) سروديم، گاه زبان به دهان زينب(س) داديم و ناليديم و گاه همزبان حسين(ع) ، فرياد «هل من ناصر؟» سر داديم. گاه دلهايمان را آتش زديم و گاه چشمهايمان را به خون نشانديم. تا جانمان از عشق لبريز شد، قربانْ‏صدقه سكينه و رقيه رفتيم. پيش پيكر پاره عباس اشكهايمان را نذر كرديم تا تمام آبهاى دنيا مال بچه‏هاى حسين(ع) شود. بعد سراسيمه به سوى على‏اصغر دويديم، خونهاى گلويش را با بوسه‏هايمان شستيم تا مادرش، رباب، بيش از آن بى‏تاب نشود. آن وقت، هَروله‏كنان به سوى على‏اكبر، قاسم، ... و حسين(ع) رفتيم. ديگر نتوانستيم ادامه دهيم. ديگر نتوانستيم حتى يك لحظه بمانيم. دلتنگى، صبرمان را جواب كرد و نفس كشيدن برايمان حرام نشد؟


خدايا!... پس زينب چه كرد؟ پس سكينه پنج ساله چگونه طاقت آورد؟ چه دلهايى دارند آنان؟ آيا آسمان، دلى به بزرگى آنان دارد؟ آيا مجنون مى‏توانست عاشق‏تر از آنها باشد؟ آيا فرهاد كوه كن مى‏توانست مثل آنان سنگدلى دشت را تاب بياورد؟ آيا رستمِ شاهنامه مى‏توانست فقط در خواب، از هفتاد خان كربلا جان سالم به در ببرد؟ آيا شمر همانندى در داستانهاى بزرگ دنيا دارد؟ آيا شاهنامه و ايلياد و اديسه توانستند حماسه‏اى به بلنداى انسانيت و عشق بسرايند؟


حسين(ع) شاعر نبود؛ اما حماسه‏اى ساخت كه مركبش خون بود و قلمش شمشيرهاى آخته! خاك كربلا صفحه‏اى دارد به اندازه ابديت؛ پر از دلاوريها، پر از عاشقانه‏ها!


داستان كربلا، داستان يك عشق است يا يك حماسه؟ داستان كربلا، داستان كربلاست. حالا هر كه هرچه مى‏خواهد بگويد؛ اما كربلا خودش براى خودش هويّت دارد. كربلا مستقل است و در اين تقسيم‏بنديهاى نيم بند، جاى نمى‏گيرد. كربلا هر گوشه‏اش، هر صفحه‏اش و هر فصلش چيزى است. يك گوشه‏اش حماسه است، يك فصلش تراژدى است، و درونمايه‏اش عشق.


كربلا داستانى است كه نويسنده‏اش به جاى پرواز در خيال، در ملكوت سير مى‏كند و به جاى آفريدن شخصيتهاى خيالى، آدمهاى واقعى دارد كه از آدمهاى خيالى دست نيافتنى‏ترند. داستان او اوج و فرود ندارد؛ تماماً در اوج است. در واقع، داستان او پايانى ندارد كه فرودى داشته باشد. از آسمان شروع مى‏شود و بالا و بالاتر مى‏رود.


حال چه كسى مى‏توانست اين دستخط آسمانى را بخواند و با آن سطر، به سطر جلو برود؟ به جز حسين(ع) چه كسى ياراى آن را داشت كه واژه‏ها را بريده بريده و خونين بر صفحه كربلا بخواند. و عباس را بخواند و قاسم را و على اكبر را و على اصغر را؟


زينب چه كرد؟ آيا ماجراى كربلا با زينب تمام شد يا شروعى ديگر را آغاز كرد؟ آيا درد اسيرى و سنگين‏تر از آن، زهر بى‏حرمتى به غنچه‏هاى آل پيغمبر را كسى جز او مى‏توانست تاب بياورد؟ آيا تراژدى خرابه شام و حماسه خطبه‏سرايى زينب(س) را جز او كسى مى‏توانست به انجام برساند؟ ما كه به اوّل داستان نرسيده، دلهايمان ويران مى‏شود! پس يزيد كه بود كه دلش از ترس، ويران شد، ولى از غصه تنها لرزه‏اى كوتاه بر آن نيفتاد؟


شخصيتى مثل يزيد را كدام نويسنده يا شاعرى مى‏تواند بيافريند؟ شاعر عزيزى يزيد را اين‏گونه مى‏سرايد: «يزيد، كلمه نبود، ظلم بود».


آيا بهتر از اين مى‏توان يزيد را معنا كرد؟ اما حتى همين بيان كوتاه و مؤثر هم ياراى به تصوير كشيدن يزيد را ندارد. يزيد را فقط صاحب كربلا شناخت و معنا كرد.


شمر كه بود؟ حيوان بود؟ فساد زمين بود؟ يا بدتر از اينها؟ دستهاى حقير او كجا و بوسه‏گاه پيغمبر خدا كجا؟ شمشير او تهمت بود! لكّه‏اى سياه بود بر پيشانى تمام سلاحهاى خوب و بد دنيا. تيغ زنگار گرفته او كجا و بريدن سر پسر فاطمه(س) كجا؟


آن روز، ابليس با تمام دم و دستگاهش و با تمام افراد و سپاهش، دور شمر جمع شدند و يك‏صدا جيغ كشيدند: «بِبُر!». آن روز، تمام كفر، دست به دستِ هم دادند و تمام عشق را سر بريدند.
كربلا تراژدى نيست كه در پايان آن قهرمان داستان كشته مى‏شود و اشكِ همه را درمى‏آورد. قهرمان، سر بريده شد؛ اما خونش جارى شد، در تمام تاريخ جارى شد، در يك زمان بى‏انتها. اين خون، پاى خيليها را گرفت. خيليها را به زمين زد و خيليها را سربلند كرد.


شمر حقير با شمشير حقير ترس آمدند حسين(ع) را سر ببرند، كه ظالمان تاريخ را سر بريدند. شيطان و دم و دستگاهش فقط يك سر را از بدن جدا كردند، فقط يك سر را، نه بيشتر!
كدام تاريخ نويس مى‏تواند اين واقعه را روايت كند؟ واقعه‏اى كه خود، فرسنگها از آن جلو افتاده است و تاريخ به گرد پايش هم نمى‏رسد. آيا تنها سه حرف واژه «عشق» مى‏تواند آن عشقى را كه در تمام لحظات، شاهد به خون كشيده شدنش بود بيان كند؟ آيا در اين دنيا قلمى و مركبى پيدا مى‏شود كه تاب نوشتن اين واژه مقدّس را داشته باشد؟ شايد پَر جبرئيل با مركبى آغشته به خونِ شاهدان عاشق، بتواند... شايد!

مرکز فرهنگی منتظران پایگاه ۴۵ سلمان فارسی- مسجد اصغریه زنجان
| لینک ثابت | نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم دی 1386;ساعت 21:11;  توسط نوكران مولا ; 
ای منتظران ظهور مولا نزدیک است

| لینک ثابت | نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم آذر 1386;ساعت 14:11;  توسط نوكران مولا ; 
JavaScript Codes بهترین و زیباترین کدهای جاوا اسکریپت به همراه آزمایش آن کد
SongCode.blogfa بزرگترین سایت جاوا اسکریپت ایران