آیت الله بهجت: جزیره خضرا همان قلب مومن است
مقدمه:
گفته میشود حضرت حجت (عج) در جزیره خضراء ساکن هستند.
آیت الله بهجت:
آیا جزیره خضراء یک جای ثابتی است؟
یا اینکه هر کجا حضرت باشد آنجا جزیره خضراء است؟!
موءید نظر دوم اینکه؛
حضرت خضر (ع) که از آب حیات نوشیده،
هر کجا رود آنجا سبزه می روید!
کما اینکه درباره حضرت حضر (ع) است که؛
هر کجا ذکر شود - و نام او برده شود - آنجا حاضر است!
هر وقت او را یاد کردید،
به او سلام کنید.
آیا امکان دارد که حضرت حجت (عج) که از او بالاتر است،
چنین نباشد؟!
دل اهل ایمان، سبز و خرم و
پایگاه حضرت حجت (عج) است.
قلب مومن جزیره خضراء است ...
قلبها از ایمان و نور معرفت خشکیده است.
قلب آباد به ایمان و
با خدا پیدا کنید،
تا برای شما امضاء کنیم که
امام زمان (عج) آن جا هست.
منبع:
کتاب پرسش و پاسخهایی از محضر آیت الله بهجت
مرکز فرهنگی منتظران
داستان جزیره خضراء حکایت از آن می کند که: زین الدین علی بن فاضل
مازندارنی،درسال690 هجری به اقیانوس اطلس سفر کرده،و از سرزمین بربر سه
روز با کشتی در دل اقیانوس رفته،تابه جزایر روافض (جزایر شیعیان)رسیده است
در آنجا مطلع شده که جزیره ای به نام خضراء وجود دارد که اولاد حضرت
ولیعصر(عج) در آنجا زندگی می کنند.مدت چهل روز در آنجا اقامت نموده
سرانجام بعد از چهل روز هفت کشتی مواد غذائی از جزیره خضراء به این جزیره
آمده است . نا خدای کشتی او را با نام و نام پدر صدا زده و گفته مشخصات تو
را به من گفته اند و اجازه دادند که تو را به جزیره خضراء ببرم. بعد از
شانزده روز دریا نوردی سرانجام به «آبهای سفید» رسیدند .علی بن فاضل نقل
می کند که وقتی به این آب سفید رسیدیم پرسیدم چرا این آب سفید هست ؛ ناخدا
گفت:
«کشتی دشمنان ما هنگامی گه وارد این آبهای سفید بشوند، هرچه محکم باشند،از
برکت مولای ما حضرت صاحب الزمان(عج) غرق شوند» واین دقیقا همان مطلبی هست
که در گزارش خلبانان و ملوانان از «مثلث برمودا» به دست ما رسیده است .
این همان تعریفی است که من از جزیره محبوبم "جزیره خضراء" شنیدم. می خواهم
رابطه ای میان جزیره خضراء،موجودات فضایی و امام زمان (عج) با استدلال های
علمی در حد وسع و توان عقل خود بدست بیارم. رابطه ای که می تواند بسیاری
از معماهای دنیای واقعی ، تخیلات و برداشت های ذهنی جوانان هم سن و سال
خودم را بدور از پیشداوری حل کند.
آبهای سفید: کریستف کلمب اولین کسی هست که متوجه درخشش ناشناخته دریا در
این ناحیه شد. او بر عرشه کشتی سانتاریما،در 11 اکتبر 1492میلادی،دو ساعت
بعد از غروب آفتاب متوجه آبهای سفید و درخشان «باهاما» در لبه غربی دریای
«سارگاسو» شد.
درخشندگی آبهای سفید ، در سطحی است که از سطح آب و فضا قابل مشاهد است.
فضانوردان آپولو 12 درخشش آبهای سفید مثلث برمودا را به عنوان آخرین نور
قابل رویت از زمین مشاهده کردند. جالب توجه و شایان دقت هست هر کجا از
مثلث سخن گفته شد از آب ها سفید هم سخن گفته شده.چارلز برلیتز می گوید:
جالب است در این باره گفته شود ، که وضعیت آبهای مرموز که «کریستف کلمب»و
فضانوردان اخیر ، متّفقاً به آن اشاره کرده اند به عملکرد نیروی یاد شده،
ارتباط دارد.در آخرین پرواز 19 تایلور از آبهای سفید سخن به میان آمده،او
می گوید:« ما کاملا گم شده ایم . ما وارد آبهای سفید شده ایم»دیگر پیامی
از او شنیده نشد.
یکبار دیگر سخنان علی بن فاضل را به یاد می آوریم که از ناخدای کشتی نقل
می کند:«این آبهای سفید چون دیوار جزیره خضراء را احاطه کرده،کشتی های
دشمنان ما هر چه قدر هم محکم باشند وقتی وارد این آبها بشوند غرق می شوند
، به برکت مولای ما حضرت صاحب الزمان».
نور سبز: حالا کمی در مورد نور سبز مثلث برمودا و جزیر خضراء سخن می
گویم.پس برخورد با حوادثی که در آنها از «نور سبز» گفته شد، یک مرتبه این
سئوال در ذهنمان پدید می آید :راستی چرا به جزیره خضرا، خضرا می گویند؟آیا
برای این هست که سرسبز و خرم هست؟همه جزیره های روی زمین سرسبز و خرم هست
پس باید دلیل دیگری داشته باشد. شاید جزیره خضرا درخشش سبزی دارد و به
همین جهت خضراء نامیده می شود.
جالب توجه و شایان دقت هست که گروهی هواپیماهای اکتشافی در اقیانوس
اطلس بر فراز مثلث برمودا به پرواز درآمدند و به مصیبت دیگر هواپیماها
مبتلا شدند.در آخرین پیامی که تونستن به زمین مخابره کنند چنین هست:
-دیگر هواپیما در اختیار ما نیست !
-همه دستگاهها از کار افتاده است !
-ما روی آب های سفید هستیم !
-جزیره ای می بینم که در وسط آب های سفید است ولی نور سبز رنگی آنرا احاطه
کرده است که نمی توانیم از آن فیلمبردای کنیم!!!سپس ارتباط برای همیشه قطع
شد و دیگر خبری از آن ها نشد.جالبتر اینکه عین همین پیام از دیگر
هواپیماهای دیگر نیز دریافت شد.!
اینجاست که سرنخ دیگری به دست می آید و این احتمال قوت می گیرد که شاید
«جزیره خضرا»در اقیانوس اطلس و در مثلث برمودا باشد و همه این حوادث مربوط
به همان نیروی غیبی الهی باشد و پژوهشگران حق داشته باشند که چیزی از
حوادث مثلث را نتوانند توجیه کنند.
تذکر لازم:یاد آوری این نکته ضروری هست که هرگز ادعا نمی کنم جزیره خضراء
همان مثلث برمودا است.بلکه به عنوان یک احتمال مطرح کرده تا شاید
پژوهشگران به نتیجه قطعی برسند و آنرا به طور قطع اثبات یا نفی کنند. الله
اعلم و رسوله
دوستان نمي خوام وبلاگم رو سياسي کنم اما بعضي از افراد درصدد اين هستند که اب را گل کند و ماهي بگير ند اما اين را نمي دانند که مرديم ايران هرگز خوبي و محبت را فراموش نمي کنند و زحمات و کارهاي که رئيس جمهور محبوب و دلسوز جناب آقاي دکتر احمدي نژاد انجام داده اند را خوب مي دا نند و درک مي کنند و پاسخي شايسته به او خواهند داد پس آب را گل نکنيم
مرکز فرهنگی منتظران
سال نو بر منتظران مولامبارک باد

مرکز فرهنگی منتظران سال خوبی را برای مسلمانان سراسر جهان اسلام آرزومند است انشالله سال ۸۸ سال ظهور حضرت مهدی(عج) باشد انشالله
برای فرج مولا دعا کنید
التماس دعا
مرکز فرهنگی منتظران
.jpg)
سال جدید خود را با یاد شهداء آغاز کنیدفقط روزی با ذکر ۱۰۰ صلوات به روح پاک شهداءهدیه کنید ( التماس دعا)
مرکز فرهنگی منتظران
نوروز در بند
مهمترین مناسبت، عید نوروز بود. آغاز بهار برای اسرا بسیار غمانگیز بود. این غم ناشی از خاطرات فراوانی بود که از این عید ملی داشتیم. از کودکی، از کفش و لباس نو، از ماهی قرمز، از تنگ بلور، از هفتسین و از صندوق چوبی مادربزرگ که به ما عیدی میداد. از بوسههای گرم مادر و دستان پدر. از دید و بازدید، لبخند فرزند، چهرهی شاد همسر و وزش نسیم بهاری بر گونههای خاک و امروز جای همه آنها خالی بود. خالی خالی...
در هنگام سال نو، قرآن و بعد فرازهایی از سخن امام (ره) قرائت میشد و اسرا آغاز سال جدید را به همدیگر تبریک میگفتند.
یادم میآید اولین عید اسارت برایم بسیار پراندوه گذشت. برای نخستین بار عید نوروز دور از خانواده بودم. دیگران هم حال مرا داشتند. سکوتی گلوگیر بر آسایشگاه حاکم شده بود. تحویل سال، نیمه شب بود، یکی شمعی روشن کرده بود و در جلوی خود گذاشته بود و به سوختنش مینگریست. دیگری در زیر پتو خود را به خواب زده بود، ولی از غلت خوردن دایمش معلوم بود که خواب نیست، بلکه عکس زن و فرزند خود را در دستان میفشارد. افکار گذشته در جلوی چشمانم جان میگرفتند. من به خانوادهام فکر میکردم، به مادرم، به پدرم، به خواهران و برادرهایم. نمیدانستم با این بمباران شهرها هنوز زندهاند یا نه، ولی یقین داشتم که به یاد من هستند. بغض گلویم را گرفته بود. یکی از دوستان داشت آرام برای خود آواز میخواند. چند دو بیتی را زمزمه میکرد. سکوت آسایشگاه باعث شد صدایش بلندتر شود. صدای گرم و خوبی داشت.
مسلمانان دلم یاد وطن کرد
نمیدانم وطن کی یاد من کرد
نمیدونم که زن بید یا که فرزند
خوشش باشه هرآنکه یاد من کرد
آرام بغضم شکست و بعد از شش ماه اسارت برای اولین بار، گریستم. لحظاتی بعد، کمکم سکوت شکست. غصهها به نوعی وازدگی و بیاعتنایی مبدل شد و شوخی آغاز گردید. دوستی، هفتسین چید. از سنگ، سکه، سیگار، سیم (کابل)، سمون (نوعی نان عراقی)، درست یادم نیست دو تای دیگر چه بود. هرچه بود خندهدار بود و لبخند تلخی بر لبان بیننده مینهاد.


سالیان بعد که اسرا تجربهی کافی اندوخته بودند در هنگام سال نو، قرآن و بعد فرازهایی از سخن امام (ره) قرائت میشد و اسرا آغاز سال جدید را به همدیگر تبریک میگفتند. در یکی دو آسایشگاه با هماهنگی عراقی ها نمایشگاه عکس برپا میشد. عکسهای بچههای اسرا که از ایران آمده بود. به دیدنش میارزید. در حاشیه، چند کار تبلیغاتی هم صورت میگرفت.
در دیگر مناسبتها همچون روز ارتش، روز قدس، روز سپاه پاسداران، روز زن و هفتهی دفاع مقدس به همان منوال برنامهها مهیا و اجرا میشد که در بالابردن روحیهی اسرا نقش بسزایی داشت.
مرکز فرهنگی منتظران



