شب يلدا يا بگيم به زبان آذري چله گچاسي مبارك باد


مرکز فرهنگی منتظران

مرکز فرهنگی منتظران
شهادت امام باقر برمنتظران مهدی تسلیت باد
| |||||||||||||
|
| |||||||||||||
|
::: صفحه اصلي ::: تصاوير ويژه ::: Screensaver ::: نواي غم ::: مرکز فرهنگی منتظران پایگاه ۴۵ سلمان فارسی |
این جا مردی ایستاده است
فكرش را بكن؛
یك روز از خواب بیدار میشوی،
میبینی خورشید از مغرب طلوع كرده است؛
یعنی بشارتی كه دادهاند واقع شده!
چه حس و حالی پیدا میكنی؟
خیلی طبیعی است كه
منتظر بقیه قضایایی كه قرار است اتفاق بیافتد، باشی.
میپرسی كدام قضایا؟!
خبرهای اصلی در بیتالله است كنار كعبه، میان ركن و مقام...
اینجا مردی ایستاده، مردی كه حجت خداست و موعود منتظر!
آخر امروز یومالله است، یوم الخروج، یوم الخلاص! و یوم الفتح!
امروز میزان عدالت بر پا میشود،
تكلیف نهایی جنگ هزاران ساله حق و باطل روشن میگردد؛
دیگر كسی به كسی ظلم و ستم نمیكند.
امروز ارزشهای انسانی از پس غباری سنگین،
نفسی تازه میكنند.
امروز باران رحمت خدا بر همه هستی باریدن میگیرد.
امروز نعمتهای خدا افزونتر از همیشه میان بندگانش تقسیم میشود.
امروز...
امروز روز جمعه است.

كجائيد اي شهيدان خدائي ؟
همه مابارها اين جمله را شنيده ايم و باخودمان اين سؤال را زمزمه كرده ايم كه راستي شهيدان
كجاينــد؟ عجب سؤالي ! شايد در لحظه اول كمي عجيب و خنده دار به نـظـر بيايد و هــر كـس
بــر اسـاس ديــدگـاه خــود جوابي به آن بدهد . كساني كه در اين وادي نيستند خواهند گـفـت :
خُب شـهــيـدان هم مثل همه مردگان رفتند و نيستند و اين سؤال كه شهيدان كجايند؟چه معني
داره ؟ما را با اين عده فعلا" كاري نيست.اما گروه ديگري هستند كه عوام مردمند و به اين عقيده
هستند كه شهيدان براي اين آب و خاك رفته اند و بايـد نامشان را گرامي بداريم و به آنها و خانواده
هايشـان احتـرام گذاريم و از سر ترحم و دلسوزي به آنهـا مي نگرند كه در جاي خوداين گروه قابل
احترامند و بر آنها خرده اي نمي توان گرفت . گـروه سومي هــم هستند كه من نـام خــواص را بـر
آنـهـا مي گذارم كه تكليـف اين عده سـخـت و دشـوار مي بـاشد . ايـن گـروه معـتـقـدنـد شهيدان
زنده اند و به استناد نصّ صريح قـرآن كـريم ، نزد پـروردگـارشـان روزي مي خورند.من روي صحبتم
با اين گروه اخير است كه آيا اين كـــه شهيـدان زنده اند را باور قلبي دارند يا اينكه لقلقه زبان است
و اقـتضـاي زمان ، كـه به نظـر حقير غالب اين عده اعـتـقاد قـلبـي بـه اين باور ندارند چرا كه اگر اين
باور،يك باور قلبي و يقيني بود وضعمان اينطور كه الآن هست،نبود.شهرهايمان كه نه حتي روستاها
يمان را يكبار از نـظر بـگذرانيد و بـبينيتد دختركان بزك كرده و پسركان دختـرنما را كـه چگونه جولان
مي دهند !! بجاي پـلاك ، زنجير طلا بر گردن مردان آويخته شده و بجاي نواي خوش حاج صـادق و
نواهاي دل انگيز موسيقي اصيل ايراني ، موزيك جانخراش رپ و متال و ... رواج يافته و بجاي چادر
زن مـسلمان، مانتوهاي تنگ و شلوارهاي پـاكوتاه بر تن نيمه عريان زنان مُـد شده ، ديگر اسمي
از فكّه ، مجنون ، شلمچه ، حاجي عمران و دو كـوهـه و ... نيست.از شـهيـدانـمـان فـقـط اسمـي
باقـي مانده،حتي بعضي بزرگراهها و خيابانهـا هم كه بنام شهيدان والامقـام نـام گـرفته،در بسياري
از گويش ها و حتي در رسانه ملي هم كلمه مقدس شهيد بكار نمي رود و صرفــا" به گفتن مثلا"
بزرگراه همت ، فضل الله نوري ، چمران و ... اكتفا مي شود .
آري ما حضور شهيدانمان را باور نداريم چراكه اگر اينگونه بود ، كمي شـرم و حيــا در اين ديار حاكم
مي شد واين همه بي بند وباري و دهن كجي به خون مقدس شهيدان عزيز را شاهد نبوديم .ببينيد
چگونه اين عزيزيان به بـوته فـراموشي سـپرده شـده اند و تنها در روزهـايي از سال آنهم به ظاهر،
نامي از آنها برده مي شود و آنهايي كه مدعي اند، عامل نيستند و غافـل از اين امـر و غـرق در دنياي
خـويشند و چنـان به پـُست و ميزشان دل خوشند كه پُست ها، پَست شان كرده است و فـرامـوش
كرده اند كه اين ميز و منصب ، جاه و مقام و انباشت سرمايه ، همه و همه بر خون شـهـيـدان عزيز
بنا شده و روزي بايد پاسخگوي اين همه غفلت و ناسپاسي باشند.
و اينك شما برادر و خواهر مسلمان كه اين همه را مي بيني و بغض بزرگي در گلو داري ، اي همسر
بزرگوار شهيد،اي فرزندان گرانقدر شهداء ، اي جنگ ديده ها ، اي بسيجي ها ، اي جانبازان عزيز و
آزادگان سرافراز و اي همه كساني كه قـلـبـتـان براي شــهــداء مي تپد ، بيـائيـد با پــاسداشت خون
عزيزانمان نگذاريم پيشكسوتان عـرصــه جهاد و شهادت در پيچ و خم اين دنياي فاني گم شوند .
بر ماست كه با زنده نگهداشتن و يادآوري مستمر اهداف و آرمانهاي شهيدان گرانقدر نگذاريم زرق و
برق دنيا ياد و نام و اهداف آنها را از جامعه دور نمايد .







































شهدا را به ياد بسپاريم ، به خاك نسپاريم 


باز هم آدينه دل ، زرد شد
لحظه ها، لبريز حسي سرد شد
*********
آرزوي ديدنت، بر باد رفت
نبض ساعت از تپش، دلسرد شد
*********
ناگهاني از سكوت و انتظار
با نگاه ساكتم، هم درد شد
*********
طاق نصرت هاي دل، بي طاقت و ...
كوچه باغ خاطرم، بي ورد شد
*********
از ستاره تا سها، مست و خراب
اين دل وامانده ام، ولگرد شد
*********
رهنوردِ راههايِ بي عبور !
در نبودت، شاعري، شبگرد شد

«علائمتشريفيوتکريميقائميت-نوعاول»
نوع ديگر از علائم حضرت مهدي(عجل الله تعالي فرجه الشريف) و نشانه هائي که معرف شخصيت آنحضرت است، اموريست که جنبه تشريفي و تکريمي براي او دارد از جهت خصوصيت قائميت او؛ يعني چون او قائم آل محمد(صلي الله عليه و آله وسلم) است و به امر خدا قيام ميکند. پس از جهت سمت قائميت بخصوصيات فوق العاده اي مکرَّم و مشرَّف گرديده. از اين جهت اين امور را بعلائم تشريفيه قائميت ناميدند و منافاتي ندارد که ائمه ديگر هم واجد بعضي يا جميع اين امور باشند و مع ذلک در اخبار بطور اختصاص به حضرت مهدي(عجل الله تعالي فرجه الشريف) توصيف شده. زيرا که مقصود از اختصاص مأمور بودن به اظهار و نماياندن به مردم است و يا جاري شدن بر دست او و ظاهر شدن براي اوست.
و اين علائم تکريمي بر دو نوع است. نوعي از آن عبارت است از آثار انبياء و مواريث ايشان. قسمتي آثار انبياء سابق و قسمتي آثار پيغمبر خاتم(صلي الله عليه و آله و سلم) و همچنين از اميرالمؤمنين حضرت علي(عليه السلام) و نوع ديگر کراماتي است که خاصه خود آنحضرت است که براي او ظاهر مي شود و يا از او ظاهر مي شود.

نمىدانم كى آيد صولت گل
خداوندا، بهار گل كى آيد
شوم مهمان به بزم خلوت گل
بهار عاشقان يا رب رسد، كى
رسد پايان زمان هجرت گل
رسد كى دولت والاى مهدى
رسيده جان به لب از فرقت گل
خداوندا، رسد كى تا ببينم
شده آغاز فصل عزّت گل
وفا دارى كند عمرم خدايا
ببينم بعد هجران، طلعت گل
اگر گل در گلستان شد هويدا
كشم از جان و از دل منّت گل
به حقّ خاتم پيغمبرانت
رسد پايان خدايا، غيبت گل
به حقّ مرتضى و آل پاكش
خداوندا، به حقّ عترت گل
خداوندا، به حقّ آل ياسين
بگردان آشكارا حكمت گل
خدايا، نيمه شعبان رسيده
بسى شادى كنم از عشرت گل
دميده نوگلِ زيباى نرگس
تماشا كن عزيزم صُنعت گل
قدم در صفحه گيتى نهاده
بيا بشنو تو اينك صحبت گل
خداوندا، مرا حاجتروا كن
به حقّ ذات پاك حضرت گل
رسيده جان به لب از هجر (باقر)
هميشه مىخورم من حسرت گل
احمد باقريان (باقر) - جهرم

روز وشب با شوق نگاهت گل نرگس گل نرگس
منتظر هستم سر راهت گل نرگس گل نرگس
ای تمام روح هستی ای شکوه حق پرستی
از خدا چیزی نخواهم هرچه می خواهم تو هستی
روز وشب با شوق نگاهت گل نرگس گل نرگس
منتظر هستم سر راهت گل نرگس گل نرگس
ای همه مهر وامیدم مهر تو با جان خریدم
دل به تو دادم اگرچه روی ماهت راندیدم
روز وشب با شوق نگاهت گل نرگس گل نرگس
منتظر هستم سر راهت گل نرگس گل نرگس
زنده از روی تو هستم بسته موی تو هستم
سربلند عالمینم سائل کوی تو هستم

چگونه انسان می تواند بفهمد که ارتباط روحی با امام زمان (عجل الله ) پيدا کرده است ؟
ما در هر کجای عالم که باشيم اگر سلام خدمت حضرت ولی عصر ( عجل الله
عرض کنيم حضرت به ما جواب می دهند ايشان احاطه ی روحی بر تمام عالم
وجود دارند ارتباط ايشان با ما به اين صورت که بدانيم حرف ما را شنيده اند يا
نه مربوط به اعتقاد ماست ما بايد اعتقاد داشته باشيم که امام قلب عالم امکان
است يعنی همانطور که اگر دها سوزن در بدن ما فرو کنند قلب ما که همان
روح ما وخود ماست متوجه می شود و متوجه تمام دردها می شويم هيچ
درد يکی از سوزنها ما را از درد ديگری غافل و بی احساس نمی کند حال
اگر اين سلولهايی که سوزن به آنها اصابت کرده زبان داشتند و می توانستند
با ما حرف بزنند حرف می زدند ........
هر چند که همين دردی که احساس می کنيم هم نشانه ای از خبر دادن
آن سلول از زخمی شدن و يا آسيب ديدن است .
انسان اگر بخواهد ارتباط روحی خود را با امام زمان بيشتر کند بايد توجه اش
و يقين اش را به امام زمان ( عليه السلام) بيشتر نمايد و بداند که آنحضرت
بدن مقدسشان در هر کجای عالم که باشد اما روح مقدسشان بر همه جا
احاطه دارد و صدای او را می شنود و متوجه او است .
آين السبب المتصل بين الارض و السماء ؟
خیال دوست

| دلی که در دو جهان جز تو هیچ یارش نیست |
| گرش تو یار نباشی، جهان به کارش نیست |
| چنان ز لذت دریا پُرست کشتی ما |
| که بیم ورطه و اندیشه کنارش نیست |
| کسی به سان صدف وا کند دهان نیاز |
| که نازنین گهری چون تو، در کنارش نیست |
|
خیال دوست، گل افشانِ اشکِ من دیدست |
| هزار شکر که این دیده، شرمسارش نیست |
| نه من ز حلقه دیوانگان عشقم و بس |
| کدام سلسله دیدی که بیقرارش نیست؟ |
| سوار من که ازل تا ابد گذرگه اوست |
| سری نماند که بر خاک رهگذارش نیست |
| ز تشنه کامیِ خود آب میخورد دل من |
| کویر سوخته جان، منت بهارش نیست |
درک حضور

|
روی تو را ز چشمه نور آفریدهاند |
|
لعل تو از شراب طهور آفریدهاند |
|
خورشید هم به روشنی طلعت تو نیست |
|
آیینه تو را ز بلور آفریدهاند |
|
پنهان مکن جمال خود از عاشقان خویش |
|
خورشید را برای ظهور آفریدهاند |
|
منعم مکن ز مهر خود ای مه! که ذره را |
|
مفتون مهر و عاشق نور آفریدهاند |
|
خیل ملک ز خاک در آستان تو |
|
مشتی گرفته، پیکر حور آفریدهاند |
|
عیسی وظیفه خوار لب روحبخش توست |
|
کز یک دم تو، نغمه صور آفریدهاند |
|
از پرتو جمال تو در کوه و بر و بحر |
|
سینای عشق و نخله طور آفریدهاند |
|
آلودهایم و بیم به دل ره نمیدهیم |
|
از بس تو را رحیم و غفور آفریدهاند |
|
سرمایه سرور دل ما ز درد توست |
|
درد تو را برای سرور آفریدهاند |
|
عمری اسیر هجر تو بود و فغان نکرد |
|
بنگر دل مرا چه صبور آفریدهاند |
|
از نام دلربای تو همت گرفتهاند |
|
تا برج آخرین مشهور آفریدهاند |
|
عشاق را به کوی وصال تو ره نبود |
|
این راه دور را به مرور آفریدهاند |
|
(پروانه) را در آتش هجران خود مسوز |
|
کو را برای درک حضور آفریدهاند |

































































