
به نام حضرت دوست...
جمعه ی دیگه ای اومدوماچشم انتظاریم...
آسمان را می ستایم ؛ که ابرهایش را زیر انداز گام هایت می سازد .....
درختان را دوست می دارم ؛ که شاخه هاشان نسیم محبت را با یاد تو
معطر و متبرک می کنند ....
آب را می پسندم که روان می شود ؛ تا غبار از قدوم پاک نو برگیرد .....
باد را می نوشم ؛ که یاد روح نواز کوی تو را ، هدیه ی مشامم می کند ......
و انتظار را مقدس می شمارم ؛ از آن که هر آدینه منتظرت می نشینم .....
هر آدینه چشم به راه و گام تو می سپارم و هر آدینه دلم را سفره ی محبت های تو می کنم .....
نوازش نگاهت را از ما دریغ مدار ؛؛؛ ای مولا ،ای صاحب الزمان

سلام من به تو يا صاحب الزمان به فدايت
چه ميشود شنوم در كنار كعبه صدايت
سلام من به تو اي روح حج ، حقيقت ايمان
عزيز گمشده ي دل، يگانه مهدي دوران
گفتگوي امام صادق عليه السلام با طبيب هندي
......
امام: اجازه مي دهيد چيزهايي از شما بپرسم؟
طبيب: چه عرض کنم؛ بپرسيد، اگر بدانم پاسخ مي گويم.
امام: چرا در پيشاني خطوط مختلفي نقش شده؟
طبيب: نمي دانم!
امام: چرا بيني ميان دو چشم قرار دارد؟
طبيب: نمي دانم!
امام: چرا قلب صنوبري شکل است؟
طبيب: نمي دانم!
امام: چرا کبد محدب است؟
طبيب: نمي دانم!
امام: چرا کاسه زانو به سمت جلو است؟
طبيب: نمي دانم!
امام: چرا ميان کف پا گود است؟
طبيب: نمي دانم!
امام: ولي من به فضل خدا، از حکمت اينها آگاهم.
طبيب: بفرماييد، استفاده کنم.
امام: پس خوب گوش کن؛
_ در پيشاني خطوط و نقوش مختلف رسم کرده تا از ريزش عرق به چشم ها مانع شود و
همچو نهر هايي که در زمين، محل جريان آب مي شود از پخش شدن عرق جلوگيري کند.
_ بيني را ميان دو چشم قرار داد که نور را به دو قسمت مساوي تقسيم کند تا به اعتدال به
دو چشم برسد.
_ قلب را صنوبري شکل (شبيه ميوه کاج) آفريده تا نوک باريکش در ريه داخل شده و از نسيم
آن خنک شود و مغز سر از حرارت آن آسيب نبيند.
_ کبد را محدب آفريد تا معده با سنگيني خود بر آن فشار آورده و بخارات مسموم از آن خارج
شود.
_ کاسه زانو را به سمت جلو قرار داده، زيرا آدميزاد ميان دست هاي خود به شکل محاذي راه
مي رود و اگر غير از آن بود راه رفتنش مشکل و حرکاتش نا موزون بود.
_ زير قدمهاي پا را تهي کرده تا همه پا به زمين نچسبد. زيرا اگر تمامش به زمين مي چسبيد،
مانند دسته هاوني بود که سنگيني اش باعث ناراحتي مي شد و سنگريزه اي هر چند کوچک،
پا را به زحمت مي انداخت.

بر گرفته از کتاب طب الصادق(علیه السلام)

فرخنده ميلاد حضرت محمد(ص) نگين انگشتري نبوت مبارك باد
هفته وحدت و میلاد باسعادت پیامبر اکرم(ص)و امام صادق(ع) مبارکباد
منتظرم! منتظر دلى از جنس نور، كسى از قوم
خورشيد! كسى از نژاد نفسهاى گرم! مردم
نيز منتظرند! و غرق در لحظههاى انتظار،
نيازشان را از لابهلاى نفسهاى حيران خود
بازگو مىكنند. شقايقها منتظرند! منتظر
كسى كه به فرهنگ شبنم ايمان بياورد. كسى
كه آيينههاى مكدر زمانه را در هم بشكند و
اشكهاى ارغوانى را از كوچههاى پريشانى نجات
دهد. كوچهها چشم به راهند! كوچهها نيز
چشم به راهند! چشم به راه قدمهايى هستند
كه زخمهاى بى رحم گمراهى را از چشمان مردم
پاك كند. كوچهها منتظر چشمان باران زايى
هستند كه با قدمهايش جان مردم را به شبنم
اشكها بشويد. جادهها منتظر رهگذرى هستند
كه براى هميشه خواهد ماند. منتظر قدمهايى
كه تن مرده كوچهها را زنده مىكند.
لالهها منتظرند! در اين عرصه انفجار بلا،
مردم ياد لالهها را بين كوچههاى اين شهر
خاموش گم كردهاند و حتى امواج درياى عاشق
سر بر ساحل نگاههايى تيره مىگذارند و سرود
عطش را سر مىدهند. لالهها منتظرند؛ منتظر
كسى كه همزاد موجهاى خورشيدى است. كسى از
جنس ابر، پريزاد باران.
عاشقان منتظرند! عاشقان بىتابند، بى قرارند
تا هم آواز شيدايى صبح فردا باشند. اى
دريا تبار، بر گونههاى امت ببار. عاشقانت
صبورند، منتظر خواهند ماند.

ندبه ای دیگر در اصغریه(بالای) زنجان
هر جمعه دوباره سلام،دوباره ندبه،دوباره حسرت وآه،انتظار،غروب،غریبی
دوباره زخم کهنه جدائیم سرباز میکند،امانم را بریده است
مرض مزمن کفر و گناه،رهایم نمی کند،سخت در بند ثناگوی اهریمن شده است. تمام روحم را تب فرا گرفته و در آتش می سوزد و توان قیامت را ندارد
خصمان درونی و بیرونی، روحم را در زنجیر غفلت به بند کشیده اند،
برای درمان دردم راه را به خطا رفته ام
مرا دریاب یا صاحب الزمان
عمرى است كه اشك هايم را در كوره حسرت ها
انباشتهام و انتظار
جمعهاى را مىكشم كه جويبار ظهورت از پشت
كوههاى غيبت سرازير
شود، تا آن كوره و آن حسرت ها را به آن
دريا بريزم و سبكبار تن
خستهام را در زلال آن بشويم.
اى همه آروزهايم!
من اگر مشتى گناه و شقاوتم، دلم را چه مىكنى؟
با چشم هايم كه يك دريا گريسته است
چه مىكنى؟
با سينهام كه شرحه شرحه فراق است چه
خواهى كرد؟
از ندبههاى من كه در هر صبح غيبت، از
آسمان دل تنگي هايم فرود
آمدهاند، چگونه خواهى گذشت؟
مىدانم كه تو نيز با گريه عقد برادرى
بستهاى و حرمت آن را نيكو
پاس مىدارى.
مىدانم كه تو زبان ندبه را بيشتر از هر
زبان ديگرى دوست مىدارى.
مىدانم كه تو جمعهها را خوب مىشناسى و هر
عصر آدينه خود در
گوشهاى اشك مىريزى.
اى همه دردهايم! از تو درمان نمىخواهم كه
درد، تنها سرمايه من در
اين آشفته بازار دنياست.
تنها اجابتى كه انتظار آن را مىكشم جماعت
نالههاست؛ تنها آرزويى كه
منت پذير آنم، خاموشى هر صدايى جز نداي
« يا مهدى» است.

|
خواجگي هر دو عالم تا ابد | |
|
كرده وقف احمد مرسل احد |
|
|
يا رسول الله بس درمانده ام | |
|
باد در كف، خاك بر سر مانده ام |
|
|
بي كسان را كس تويي در هر نفس | |
|
من ندارم در دو عالم جز تو كس |
|
|
يك نظر سوي من غمخواره كن | |
|
چاره ي كار من بيچاره كن |
|
|
گرچه ضايع كردهام عمر از گناه | |
|
توبه كردم عذر من از حق بخواه |
|
|
روز و شب بنشسته در صد ماتمم | |
|
تا شفاعت خواه باشي يك دمم |
|
|
از درت گر يك شفاعت در رسد | |
|
معصيت را مهر طاعت در رسد |
|
|
اي شفاعت خواه مشتي تيره روز | |
|
لطف كن شمع شفاعت بر فروز خدایا به حق محمد و خاندان پاکش ظهور مولایمان آقا امام زمان را نزدیکتر بفرما |

نام:محمد
کنیه:ابوالقاسم
لقب:امین
نام پدر:عبدالله
نام مادر:آمنه
تاریخ ومحل تولد:12 یا 17 ربیع الاول سال 53 قبل از هجرت در مکه
وفات:سال دهم هجری
عمر مبارک:63 سال
مزار شریف:مدینه

- سلام بر فراخی سینه ات که می تواند همه جهان را تنگ در آغوش رحمت خویش بکشد و باز هم برای پشیمانان جا داشته باشد.
- سلام بر صبرت که می تواند خاکستر جفا را از موهایت بتکاند و رد تازیانه را دنبال نکند.
- سلام بر شیوائی کلامت که می تواند خشنترین دلهای سنگی را چون آب زلال زمزم نور جاری کند.
- سلام بر عدالتت که می تواند دست عرب و عجم ،فقیر وغنی،برده وارباب را در دست هم بگذارد وهمه را به چشم تقوا نگرد.
- سلام بر تواضعت که می تواند هر غریب دور افتاده ای را همنشین تو کند و هر خانه بدوش آواره ای را به همسایگی تو بکشاند.
تولد حضرت محمد (ص)
حدودا شب از نیمه می گذشت و نسیم خنکی بر سنگ های داغ شهر مکه می وزید. شهر در تاریکی فرو رفته و سکوت همه جا را فرا گرفته بود. تنها آمنه بر نشان درد زایمان بیدار بود. رفته رقته بر سختی درد افزوده می شد. در این شب گویی ماه و ستارگان درخشش بیشتری داشتند و از شادی در حال رقص و پایکوبی بودند . دیری نپائید تا اینکه چشم آمنه پس از ماه ها چشم به راهی در سحر گاه دوشنبه دوازدهم ربیع الاول یا در هفدهم ربیع الاول عام الفیل ، به دیدار فرزندش روشن شد.
به روایت یعقوبی همزمان با تولد نوزاد آمنه حوادث شگرفی در مشرق زمین روی داد که عبارتند از :
«
لرزیدن کاخ مدائن و فرو ریختن سیزده (چهارده) کنگره آن . خاموش شدن آتشکده فارس بعد از هزار سال ، خشک شدن در یاچه ساوه ، واژگون شدن بتهای درون کعبه»که به درد سر فکندی ، زستم تو ما سوی را
به غدیر خم تو بیعت ، به ولی حق نمودی
ز چه رو شکستی آخر ، همه بیعت و وفا را
شده از تو شاد و خندان ، شده راضی از تو شیطان
چو بری به سوی دوزخ ، تو جمیع اشقیا را
به جز از عمر که گوید ؟ به غلام خویش قنفذ
که بزن به تازیانه ، تو عزیز کبریا را
دل سنگ این ستمگر ، که ندیده آب رحمت
به مثل أشد قسوة ، ز هزار سنگ خارا
به جز او که سر برهنه ، بکشد به مسجد آرد
به هزار مکر و حیلت ، شه ملک لا فتی را
زخیانتش به مولا ، زجنایتش به زهرا
بنمود غرق در خون ، دل پاک انبیا را
به جز آن شقی ملحد ، که گشود در سقیفه
به روی تمام مردم ، در بدعت و جفا را
تو اگر نظر نمایی ، به یقین کنی قضاوت
که به پا نمود آنجا ، جریان کربلا را
زسگ درنده بدتر ، بود این عمر که پر پر
بنمود او ز آتش ، گل باغ مصطفی را
زصفات زشت شیطان ، اگر آگهی بخواهی
به رخ عمر نظر کن ، که از اوست آشکارا
مکن از عمر تو هرگز ، تبعیت و حمایت
که تو را کشد به دوزخ ، زتو می برد حیا را
به خدا که پیروانش همه گمرهند و جاهل
چو عمر گرفته در کف ، سر رشته خطا را
تو که طالب نجاتی ، بر مرتضی علی رو
که رهاندت زدوزخ ، بچشاندت بقا را
| «چرا لــــعــن می کنیم؟» | ||
|
کلمه « لــعــن » مترادف کلمه « نــفــریــن » است که معانی؛ تنفّر، انزجار، بیزاری و برائت را نیز در بر دارد و نقطه مقابل آن « دعــا » است.باید کسی را که مؤمن خالص و با خداست دعا کرد و برای او از خداوند تعالی رفع گرفتاری ها و ترفیع درجات عالیه را مسألت نمود و متقابلاً برای کسی که دشمن خدا و ضدّ دین اوست، نعمت هدایت را از خداوند متعال آرزو کرد و اگر قابل اصلاح و هدایت نیست و شرّ او به هیچ وجه از سر اهل ایمان کوتاه نمی شود و ضرر او همواره متوجه دین خداست، نفرین نمود. بحث لعن و تبرّی جستن ، بدعتی از جانب شیعیان نیست.زیرا زمانی که خالق انسان، در جای جای قرآنش، این افراد را لعن نموده و از رحمت خود دور ساخته، دیگران نیز باید به تبعیت از کلام خداوند ، آنها را لعن نمایند.
« همانا کسانی که خدا و رسول او را اذیت و آزار می دهند، مورد لعن خداوند متعال در دنیا و آخرت
به تصریح شیعه و سنّی (۱) (فریقین) هر کس حضرت فاطمه زهراء(سلام الله علیها) پارۀ قلب رسول الله(صلی الله علیه وآله وسلم) را بیازارد، حضرت رسول(صلی الله علیه وآله وسلم) را آزرده و هرکس رسولخدا را بیازارد، خداوند را آزرده است.
پس عمر و ابوبکر(لعنة الله علیهما) که به همراهی خالد بن ولید و مغیره و قنفذ (لعنة الله علیهم اجمعین) و سایر ملعونهایی که حضرت فاطمه زهراء(سلام الله علیها) را آزرده بلکه ایشان و فرزند مظلومش را به شهادت رساندند، در دنیا و آخرت مورد لعن خداوند متعال هستند.
(۱) مسلم بن حجاج نیشابوری در صحیح خود باب فضائل فاطمه"س" به سند خود از مسور بن مخرقه و مستدرک الصحیحین، ج۳، ص۱۵۳ | ||
کربلا ماداریم می آیم

من تو رو می خوام به خودت قسم بیشتر از چشام
کی می شه بیام پای شش گوشه بگم السلام

برای تعجیل در فرج مولایمان هر روز صد صلوات هدیه کنیم

