می خواهم بنویسم ، بنویسم از تو " ، برای تو " و به خاطر تو "
از روزهای مریض ، از غصه های شبانه ، از غزل های بی معنایم ،
از حرف های نگفته ام و از جاده های انتظار ، دلم گرفته است.
به تمنّای آمدنت " عمری ست چشمانم ، دریائی طوفانی شده است .
دریائی از خس و خاشاکِ هزاران پرسش بی پاسخ !
می دانی ؟
می دانی نگاهم در حسرت زیارت چشمانت " هنوز مانده به راه است و
و برای آمدنت " لحظه شماری می کند دل ناشکیبم .
جهان وجودم را به یُمن قدم های نازنینت " بر این عرش ،
با گل زخم سرِ راهِ تو " آذین بسته ام
و داغ های دلم را ، جایشان چراغانی این جاده ی خاکی کرده ام .
تو " را می خوانم مهربان !
رحلت حضرت رسول اکرام (ص) برمسلمان جهان تسلیت باد
جهان در انتظار توست
شهادت امام حسن مجتبی (ع)برعاشقان در بارش تسلیت باد

شهادت امام رضا بر برمنتظران مهدی (عج) تسلیت باد

هیچ نوروزی نیست مگر آنکه ما در آن منتظر فرج (و ظهور مهدی موعود علیه السلام) هستیم و این از آن روست که نوروز از روزهای (مقدس) ما و شیعیان ماست.
بعد سه بار گفت: «استغفرالله، استغفرالله، استغفرالله، اين نيت را نداشتم كه از خودم تعريف كنم!...
اين مطلب در ذهنم بود، تا اين كه عمليات صورت گرفت. پشت جاده فاو- البحار بوديم. آتش دشمن خيلي شديد بود. حدود 10متري من گلولهاي به زمين خورد. يكي از برادران بسيجي زخمي شد. بالاي سرش رفتم، با اين كه زخمش خيلي شديد بود، ساكت بود و چيزي نميگفت. پرسيدم: « درد نداري؟» گفت: «درد دارم، خيلي هم دارم؛ اما يادت نيست حاجي چي گفت. من سفارش او را اطاعت ميكنم و چيزي نميگويم.»

دیگه باورم میشه که اخرین یادگارا ن خمینی نیز میروند
دیگه باورم میشه که ماها بوی مرداب گرفتیم و این شقایق های وحشی حق دارند که از ما بگریزند
دیگه باور کردم که ما بوی ماندگی میدهیم و لایق اونها نیستیم
بگفتا من گلی ناچیز بودم ولیکن مدتی باگل نشستم
کمال همنشین در من اثر کرد وگرنه من همان خاکم که هستم
اره هم نشینهای ما دارن اروم اروم کوچ میکنند
خلیل هم رفت
او جانباز شیمیایی بود
خلیل نورانی هم رفت پابوس اقاش ابولفضل
خلیل جان سلام منو به اقای لب تشنه ام برسان
بگو
بگو بخدا ما دیگه تاب فراق نداریم
یا مولامونو برسونید تا در رکابش باشیم یا زودتر شهادت را قسمت ما هم بکن
خلیل جان پرواز نیلگونت مبارک 
خلیل جان پرواز غریبانه ات مبارک
همون که با اومدنش تمام بدبختیها تموم خواهد شد طوری که دیگه مستحقی پیدا نخواهیم کرد تا زکات و خمس مون رو بهش بدیم 

بارون بهار که داره اروم اروم میخوره به شیشه ها تا بگه درها رو باز کنید من اومدم
صدای پای بهار دیگه اونقدر بلنده که شمعدونیهای همسایه که رو دیواره هم احساس کرده و کم کم داره برگها رو عوض میکنه
بازار و خیابون هم که دیگه خود زبان گویای رسیدنه بهاره
اما تویه خونه
توی یه کوچه از کوچه های شهرمون
همین دور و برا
یه کودکی اروم فقط موقع اومدن از مدرسه به مغازه ها سرک میکشه
و می ایسته جلوی ویترین پر از کفش و بلوز
چقدر دلش میخواست فقط یک جفت از اون کفشهای توی قفسه ها مال اون بود
اخه دیگه اونجوری مجبور نبود از مدرسه زودی برگرده خونه که داداشش کفشها رو بپوشه و بره مدرسه
اخه دیگه مجبور نبود هی بشینه ماسه و سنگریزه های تو کفشش رو که از پارگی کفش دزدکی تو رفته بودندو در بیاره
دیگه مجبور نبود زنگ ورزش بره یه گوشه وایسته و فقط فوتبال بچه ها رو نگاه کنه اخه معلم ورزش گفته بود فقط اونها که لباس و کفش ورزشی دارن میتونن عضو تیم بشن
چقدر دلش میخواست اون روز بابا از روی داربست نمیفتاد
چقدر دلش میخواست نخاع بابا اونقدر محکم بود که قطع نمیشد
چقدر دلش میخواست کسی بابارو زود دکتر میبرد چرا که دکتر گفته بود بعد از افتادن از روی داربست بلند شده و نشسته و این باعث شده نخاع از چند جا پاره بشه
وای
به خودش که اومد خیلی دیر شده بود
باتید سریع میرفت خونه تا کفشها رو بده برادرش بره مدرسه
دوید و تو تو دل خدا خدا کرد واسه داداشش دیر نشده باشه
و باز تو دلش خدا خدا کرد کاش ناهار داشته باشن اخه صبحونه هم نخورده بود
و باز تو دلش خدا خدا کرد بچه های همسایه دم در نباشند و دوباره صدای مسخره شون دلش رو نسوزونه
بیایید بهار رو به خونه اونها که پاییز دلشون رو ابری کرده ببریم
بیایید حداقل به حرمت بچه هایی که نون خشک جمع میکننو و کاغذ پاره
امسال کمتر خرید کنیم یا لااقل خریدها رو اروم و قایمکی تو خونه ببریم
بیایید امسال بهاری باشیم


گنه از جانب ما نیست اگر مجنونیم
نرگس چشم تو نگذاشت که عاقل باشیم
بر مزارت دیدگانی اشک بار آورده ام قامتی خم گشته، قلبی داغ دار آورده ام
اهل بیتت را به دشت کربلاء تا شهر شام اشک ریزان بردم و اندوهبار آورده ام
در کنار تربت پاک تو ای سلطان عشق سید سجاد را با حال زار آورده ام
شد رقیه دخترت کنج خرابه زیر خاک کز غم جانسوز او قلبی فگار آورده ام

Welcome To Weblog
اما با این همه بازم
منتظرت! هستم.





