تبليغاتX
log
هیات منتظران ظهور s
 

هیات منتظران ظهور

او خواهد آمد





انتظار

می خواهم بنویسم ، بنویسم از تو " ، برای تو " و به خاطر تو "

از روزهای مریض ، از غصه های شبانه ، از غزل های بی معنایم ،

از حرف های نگفته ام و از جاده های انتظار ، دلم گرفته است.

به تمنّای آمدنت " عمری ست چشمانم ، دریائی طوفانی شده است .

دریائی از خس و خاشاکِ هزاران پرسش بی پاسخ !

می دانی ؟

می دانی نگاهم در حسرت زیارت چشمانت " هنوز مانده به راه است و

و برای آمدنت " لحظه شماری می کند دل ناشکیبم .

جهان وجودم را به یُمن قدم های نازنینت " بر این عرش ،

با گل زخم سرِ راهِ تو " آذین بسته ام

و داغ های دلم را ، جایشان چراغانی این جاده ی خاکی کرده ام .

تو " را می خوانم مهربان !

| لینک ثابت | نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم اسفند 1385;ساعت 18:15;  توسط نوكران مولا ; 

رحلت حضرت رسول اکرام (ص) برمسلمان جهان تسلیت باد

| لینک ثابت | نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم اسفند 1385;ساعت 18:9;  توسط نوكران مولا ; 

جهان در انتظار توست

| لینک ثابت | نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم اسفند 1385;ساعت 18:6;  توسط نوكران مولا ; 

شهادت امام حسن مجتبی (ع)برعاشقان در بارش تسلیت باد

| لینک ثابت | نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم اسفند 1385;ساعت 18:4;  توسط نوكران مولا ; 

شهادت امام رضا بر برمنتظران مهدی (عج) تسلیت باد

| لینک ثابت | نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم اسفند 1385;ساعت 18:1;  توسط نوكران مولا ; 

هیچ نوروزی نیست مگر آنکه ما در آن منتظر فرج (و ظهور مهدی موعود علیه السلام) هستیم و این از آن روست که نوروز از روزهای (مقدس) ما و شیعیان ماست.
| لینک ثابت | نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم اسفند 1385;ساعت 17:54;  توسط نوكران مولا ; 
صبوری کن.....صبوری!
پيش از عمليات والفجر هشت بود كه برادر [شهيد] خرازي براي بچه‌هاي گردان يونس صحبت مي‌كرد. به آنان مي‌گفت: «برادران! اگر در عمليات زخمي شديد، خيلي بي‌تابي نكنيد كه دو نفر ديگر هم مجبور شوند از شما پرستاري كنند و شما را به عقب انتقال دهند. سعي كنيد خودتان را از معبر عقب بكشيد تا برادران امدادگر سراغ شما بيايند. آه و ناله نكنيد كه روحيه بقيه تضعيف شود. بعد اشاره كرد: من خودم زخمي شدم، دستم قطع شد، نه آه كردم و نه ناله؛ چون روحيه ديگران ضعيف مي‌شد...»

بعد سه بار گفت: «استغفرالله، استغفرالله، استغفرالله، اين نيت را نداشتم كه از خودم تعريف كنم!...

اين مطلب در ذهنم بود، تا اين كه عمليات صورت گرفت. پشت جاده فاو- البحار بوديم. آتش دشمن خيلي شديد بود. حدود 10متري من گلوله‌اي به زمين خورد. يكي از برادران بسيجي زخمي شد. بالاي سرش رفتم، با اين كه زخمش خيلي شديد بود، ساكت بود و چيزي نمي‌گفت. پرسيدم: « درد نداري؟» گفت: «درد دارم، خيلي هم دارم؛ اما يادت نيست حاجي چي گفت. من سفارش او را اطاعت مي‌كنم و چيزي نمي‌گويم.»

                               

| لینک ثابت | نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم اسفند 1385;ساعت 17:50;  توسط نوكران مولا ; 
 
یکی دیگه ازپرستوهای زخمی از کوچه مان پرکشید و رفت

دیگه باورم میشه که اخرین یادگارا ن خمینی نیز میروند

دیگه باورم میشه که ماها بوی مرداب گرفتیم و این شقایق های وحشی حق دارند که از ما بگریزند

دیگه باور کردم که ما بوی ماندگی میدهیم و لایق اونها نیستیم

بگفتا من گلی ناچیز بودم ولیکن مدتی باگل نشستم

کمال همنشین در من اثر کرد وگرنه من همان خاکم که هستم

اره هم نشینهای ما دارن اروم اروم کوچ میکنند

خلیل هم رفت

او جانباز شیمیایی بود

خلیل نورانی هم رفت پابوس اقاش ابولفضل

خلیل جان سلام منو به اقای لب تشنه ام برسان

بگو

بگو بخدا ما دیگه تاب فراق نداریم

یا مولامونو برسونید تا در رکابش باشیم یا زودتر شهادت را قسمت ما هم بکن

              خلیل جان پرواز نیلگونت مبارک           

                خلیل جان پرواز غریبانه ات مبارک

omwtwt7@yahoo.com

 

 

|+|برای فرج دعا کنید ((مرکز فرهنگی منتظران))
| لینک ثابت | نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم اسفند 1385;ساعت 19:47;  توسط نوكران مولا ; 
خدائیش بخون و اگه دلت شکست دست به دعا بردار تا عدالت گسترمون بیاد

همون که با اومدنش تمام بدبختیها تموم خواهد شد طوری که دیگه مستحقی پیدا نخواهیم کرد تا زکات و خمس مون رو بهش بدیم  

 

بارون بهار که داره اروم اروم میخوره به شیشه ها تا بگه درها رو باز کنید من اومدم

صدای پای بهار دیگه اونقدر بلنده که شمعدونیهای همسایه که رو دیواره هم احساس کرده و کم کم داره برگها رو عوض میکنه

بازار و خیابون هم که دیگه خود زبان گویای رسیدنه بهاره

اما تویه خونه

توی یه کوچه از کوچه های شهرمون

همین دور و برا

یه کودکی اروم فقط موقع اومدن از مدرسه به مغازه ها سرک میکشه

و می ایسته جلوی ویترین پر از کفش و بلوز

چقدر دلش میخواست فقط یک جفت از اون کفشهای توی قفسه ها  مال اون بود

اخه دیگه اونجوری مجبور نبود از مدرسه زودی برگرده خونه که داداشش کفشها رو بپوشه و بره مدرسه

اخه دیگه مجبور نبود هی بشینه ماسه و سنگریزه های تو کفشش رو که از پارگی کفش دزدکی تو رفته بودندو در بیاره

دیگه مجبور نبود زنگ ورزش بره یه گوشه وایسته و فقط فوتبال بچه ها رو نگاه کنه اخه معلم ورزش گفته بود فقط اونها که لباس و کفش ورزشی دارن میتونن عضو تیم بشن

چقدر دلش میخواست اون روز بابا از روی داربست نمیفتاد

چقدر دلش میخواست نخاع بابا اونقدر محکم بود که قطع نمیشد

چقدر دلش میخواست کسی بابارو زود دکتر میبرد چرا که دکتر گفته بود بعد از افتادن از روی داربست بلند شده و نشسته و این باعث شده نخاع از چند جا پاره بشه

وای

به خودش که اومد خیلی دیر شده بود

باتید سریع میرفت خونه تا کفشها رو بده برادرش بره مدرسه

دوید و تو تو دل خدا خدا کرد واسه داداشش دیر نشده باشه

و باز تو دلش خدا خدا کرد کاش ناهار داشته باشن اخه صبحونه هم نخورده بود

و باز تو دلش خدا خدا کرد بچه های همسایه دم در نباشند و دوباره صدای مسخره شون دلش رو نسوزونه

و باز تو دلش .....

بیایید بهار رو به خونه اونها که پاییز دلشون رو ابری کرده ببریم

بیایید حداقل به حرمت بچه هایی که نون خشک جمع میکننو و کاغذ پاره

امسال کمتر خرید کنیم یا لااقل خریدها رو اروم و قایمکی تو خونه  ببریم

بیایید امسال بهاری باشیم  

 

 

|+| برای فرج مولا دعا کنید ((مرکز فرهنگی منتظران))
| لینک ثابت | نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم اسفند 1385;ساعت 19:43;  توسط نوكران مولا ; 
                         

                

گنه از جانب ما نیست اگر مجنونیمFlowers

 

                    نرگس چشم تو نگذاشت که عاقل باشیمFlowers 

بر مزارت دیدگانی اشک بار آورده ام          قامتی خم گشته، قلبی داغ دار آورده ام

اهل بیتت را به دشت کربلاء تا شهر شام       اشک ریزان بردم و اندوهبار آورده ام

FlowersFlowersFlowersFlowers

در کنار تربت پاک تو ای سلطان عشق                سید سجاد را با حال زار آورده ام

شد رقیه دخترت کنج خرابه زیر خاک           کز غم جانسوز او قلبی فگار آورده ام

FlowersFlowersFlowersFlowers

                                        

بار دیگر زینب به برادر میرسد این بار زینب پیر گشته چنان که موی سپید تمامی گیسوان را پو شانده

بار دیگر زینب در کنار برادر ارام میگیرد اهسته قبر برادر را در اغوش میگیرد

 حسینم

حسینم

ای ارام دل خواهر کجا بودی که در مجلس یزید دختران را به کنیزی خواستند

برادر کجابودی رفتم و دیدم کوفه را

همان شهر حکومت پدرمان را و مردم چه زیبا از ما استقبال کردند که خود به گوش شنیدم زمین و اسمان میخواند

سنگهای کوفه در تاب و تبند                    کوفیان در انتظار زینبند

برادر امدم ولی بی رقیه ات

دیگر از من سراغ سه ساله نگیر که در خرابه ها گلی دفن کردم که تاب طوفان نداشت

حسینم اری رباب را اورده ام اما حیا دارد که نزدیک اید عروس با حیای زهرا ترس ان دارد که حسین با دیدن او یاد علی اصغر افتد

علی فرزند ت که به حکم تقدیر  ماند سرهای شهدای دشت کربلایت را اورده

حسین ای ارام دل زینب کجا بودی ان هنگام که خواهر خود را سپر تازیانه کین کرده بود

و کم کم صورت خود را به قبر چسباند و ارام خوابش گرفت و در عالم رویا دید که مادرش زهرا برای حسین اب میاورد و موهای زینب را شانه می زند

چقدر دلش میخواست هر گز از خواب بیدار نمیشد

اما...........

 

                       

 

|((التماس دعا مرکز فرهنگی منتظران))

                

| لینک ثابت | نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم اسفند 1385;ساعت 19:41;  توسط نوكران مولا ; 

Welcome To Weblog

| لینک ثابت | نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم اسفند 1385;ساعت 19:35;  توسط نوكران مولا ; 

اما با این همه بازم

منتظرت! هستم.

همیشه منتظرت هستم....

| لینک ثابت | نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم اسفند 1385;ساعت 19:32;  توسط نوكران مولا ; 
عشق به امام زمان (عج) ما را واداشت که برای ایشان و کمک به رسیدن به ایشان به طراحی وبلاگ بپردازیم . و مطالبی در ارتباط با ایشان و نیز مطالبی دیگر در رابطه با اسلام بنویسیم
| لینک ثابت | نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم اسفند 1385;ساعت 19:25;  توسط نوكران مولا ; 
JavaScript Codes بهترین و زیباترین کدهای جاوا اسکریپت به همراه آزمایش آن کد
SongCode.blogfa بزرگترین سایت جاوا اسکریپت ایران